<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ شخصی پیمان سلطانی</title>
	<atom:link href="http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://peymansoltani.com/blog</link>
	<description></description>
	<pubDate>Wed, 09 May 2012 16:45:54 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=BeToChe</generator>
	<language>fa</language>
			<item>
		<title>مردان حرفه ای آواز (۷)</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=173</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=173#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 16:45:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=173</guid>
		<description><![CDATA[بازخوانی همه جانبه ی فرهنگ، در رودرروییِ با اوضاعِ پیچیده ی فرهنگِ جهانی، اگر قرار باشد به از دست رفتنِ هویت بیانجامد، ما باید از نو تمامیِ پندار، گفتار و رفتارمان را به صورتِ انتقادی بازخوانی کرده و به آن شکلی نهادی بدهیم. چرا که با درک همین محدودیت ها و مقدورات می توان از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/05/530101_264935386936680_100002606612815_533400_164798159_n.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/05/530101_264935386936680_100002606612815_533400_164798159_n.jpg" alt="" title="530101_264935386936680_100002606612815_533400_164798159_n" width="170" height="181" class="alignleft size-medium wp-image-174" /></a>بازخوانی همه جانبه ی فرهنگ، در رودرروییِ با اوضاعِ پیچیده ی فرهنگِ جهانی، اگر قرار باشد به از دست رفتنِ هویت بیانجامد، ما باید از نو تمامیِ پندار، گفتار و رفتارمان را به صورتِ انتقادی بازخوانی کرده و به آن شکلی نهادی بدهیم. چرا که با درک همین محدودیت ها و مقدورات می توان از عارضه های بازدارنده فاصله گرفت.<br />
این که چگونه یک آوازخوانِ امروزی می تواند به بازخوانیِ فرهنگِ گذشته و دوره ی خود بپردازد، تنها با عریان شدن، فاصله گرفتن از خود و مستقر شدن در ذاتِ فرهنگی و تاریخی خویش و سرزمینش خواهد بود. البته ضرورتِ این بازخوانی برای حرکت به سوی فرزندِ زمانه بودن (معاصریت)، تنها با دستیابی به عواملی چون عادت ها، هنجارها و تجسمِ تاریخی و برخورد با فرهنگِ سنتی با توجه به زیربنای ریشه دارش امکان پذیر خواهد بود.<br />
آواز ایرانی در طولِ تاریخِ صد ساله ی خود گرچه به لحاظِ اجرایی به اوجِ زیبایی و خوانش نزدیک شده است، اما در مقاطع بسیار ناچیزی توانسته خود را از زیرِ آوارِ سنت های بازدارنده ی تاریخی نجات دهد؛ چرا که اساسا هر نوع وانهادن و شالوده شکنی به قصد تغییر (نه تخریب!) در ارزش های مستقر پدید می آید و تنها آوازخوانانی پی به این جریان می برند که اقتضاها و ایجاب های دوران خود را در رودرروییِ روابطِ متقابلِ فرهنگ ها جستجو کرده باشند.<br />
آوازخوانی که در غالب یک نوع خوانش روایی، محدود به گونه های اجراییِ قبل از خود نمی شود و در عین حال بارقه هایی از اعماقِ منابعِ آوازی را، در خوانشِ خود دخالت می دهد و در ایجادِ بافتِ صوتیِ جدید، مدیون ناخودآگاهِ جمعی خود است و آن را با ریشه ی عواطف، غرایز و آرزوهایش در هم می تند، می تواند روحی از جهانِ آوازیش را با دیدِ معاصر در اختیارِ مخاطبِ خود بگذارد.  “مهدی امامی” خواننده ی جوان ما در عین وفاداریش به سنتِ کهنِ موسیقی آوازی ایران، شکل هایی تازه از بیان و لحن را در اجرایش به کار می گیرد. که در واقع عصاره ی هستی تمام دوره هاست. انگار حنجره اش در عصرِ بحرانیِ زبان، وصل و هجران را در برابر جهان عرضه می کند.<br />
در دورانِ تباهیِ بسیاری از ارزش ها، چگونه می توان آوازی خواند که از رخوت و افسردگی رخت بربسته باشد و با لحن های خراباتی و تخدیر شده، ما را سر به گریبان نبرد؟ این یک انتقاد قلابی و یا روشنفکرانه به موسیقی آوازی ایران نیست. این گرفتاری ناشی از نگرانی و شاید عذابی است که از لحنِ خواب آورِ عمده ی اجراهای آوازی نصیب مان می شود. امامی این احساسِ تخدیر شده را واژگون کرده و از حاشیه و انزوا بیرون کشیده است. تصور بیجایی نخواهد بود اگر بگوییم که او تاکنون بیش از آن که در پیِ شهوتِ شهرت باشد، دلش از نغمه ی طغیان و شور و مهر، در هوشِ روزگار می تپد. یک مطالبه ی رودررو با آفتاب، یک سفارش تاریخی از عصر خود و یک زخمه ی عشق برای نگرانی و انزوای همه ی ما بس که در ولایتِ بی یار، از پوست زنده ی صبح، آوازی شورانگیز را طلب کنیم. </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=173</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مردان حرفه ای آواز(۶)</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=170</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=170#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2012 10:59:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=170</guid>
		<description><![CDATA[
در جوامعی که سازگاری میان هنرمند و جامعه، وجود نداشته باشد، کوشش هنرمند به عنوان همدردی با جامعه اش، انجام نخواهد بود و آن چه تولید یا خلق می شود، متکی بر نظریه ی هنر برای هنر است. مانند شاعران پارناسی که به خصوص در اوایل کارشان به دوام استقلال مطلق هنر می اندیشند. منظور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/05/turquoise-gem-large_info.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/05/turquoise-gem-large_info-300x253.jpg" alt="" title="turquoise-gem-large_info" width="300" height="253" class="alignleft size-medium wp-image-171" /></a></p>
<p>در جوامعی که سازگاری میان هنرمند و جامعه، وجود نداشته باشد، کوشش هنرمند به عنوان همدردی با جامعه اش، انجام نخواهد بود و آن چه تولید یا خلق می شود، متکی بر نظریه ی هنر برای هنر است. مانند شاعران پارناسی که به خصوص در اوایل کارشان به دوام استقلال مطلق هنر می اندیشند. منظور از بیان این نظریه در راستای رسیدن به نحوه ی نگرش به آزادی هنر و یا آزادی اندیشه، در پذیرش هنر است. آیا شنونده ی موسیقی آوازی ایران، به این سطح از انتخاب و تاثیر متقابل هنر رسیده که بتواند در برابر فایده گرا بودن یا نبودن هنر، عصیان کند؟<br />
ادیب خوانساری جزو هنرمندانی است که غالباٌ مخاطبین، اجراهای او را به عنوان یکی از دریافت های حسی و برداشت های آموزشی قابل اعتماد، پذیرا هستند. تاثیری که اجراهای ایشان بر مخاطب می گذارد و در مقابل دریافتی که به مخاطب از اجراهای آوازی وی دست می دهد، هر دو پرسشی در هم تنیده اند. اگر به تنهایی به هریک از این پرسش ها پاسخ دهیم، قطعا با موانعی هم روبرو خواهیم شد. یعنی این که آزادی در چنین شرایطی، جنبه ی مثبت و منفی به خود می گیرد و در این شرایط، مخاطب آزاد است که خواسته ی خود را بی چون و چرا از هنرمند درخواست کند و درست است که هنرمند به خواسته های بی چون و چرای مخاطبش پاسخ می دهد، اما پاسخ مثبت و منفی هریک از این پرسش ها، دردسرهایی نیز برای او فراهم می کند و نتیجه اش این می شود که موضوع هنر برای هنر پدید می آید.<br />
از آن جا که آواز موسیقی دستگاهی ایران، برمبنای بدیهه سرایی شکل می گیرد، آیا آواز امروز موسیقی ایران هنوز شرایط اجرای فی البداهه را دارد؟ یعنی آن چه که توسط آوازخوان خوانده می شود، آیا برای اولین بار با ذهن و حافظه ی مخاطب روبرو شده است؟ آیا مخاطب آواز، باید در سکوت به آن آواز گوش بسپارد و با کاوشی آگاهانه، آواز را رویت کند؟ شنونده توقع دارد که آوازخوان،  زبان و مقولات مشترک را بیان کند و چون آوازخوان روان تر از دیگران می خواند، این مهم به او واگذار شده است. مخاطب در پی راوی ای مردمی ست و راویِ آوازخوانی را جستجو می کند که آوازش را از زندگی روزانه آفریده است. آوازخوان نیز باید ویژگی های متمایز خویش را آن چنان حفظ کند که صنعت آوازی اش، فاقد کیفیت هنر آگاهانه نگردد. یعنی نقش شخصیت فردی اش از میان نرود.<br />
توانایی و کیفیت حنجره زاییده ی خود فرد نیست، اجرا و چگونگی آواز نیز محصول تعلیم و تربیت است و در چارچوب خوانش و صنعت اجرایی شکل می گیرد؛ محتوای آن نیز محصولی اجتماعی ست و برآمده از دنیای پیرامون او. پس آن چه برای آوازخوان باقی می ماند، ترکیب و انطباق این سه مقوله با شخصیت فردی خودش است که او را به هنرمندی متفاوت و آگاه مبدل می سازد. در شرایط کنونی جستجو برای دست یابی به چنین خواننده ای به یک دغدغه ی عمومی بدل شده، آنهم یافتن خواننده ای که آگاهی از جهان ادراکی را به جهان خیال بکشاند و  بتواند با گفتار مشترک و افسون کننده و رعایت تمایز انسانی و تفاوت های فردی مخاطب اش را به سوی آزادی و تفکر فردی هدایت کند. رویت چنین خوانش و صدایی دیگر به یک تمنا تبدیل شده و ما را به سوی جهان رویا سوق می دهد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=170</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مردان حرفه ای آواز(۵)</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=167</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=167#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 May 2012 18:28:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=167</guid>
		<description><![CDATA[
در حال حاضر، خوانندگانِ بسیاری در ایران به اشکال مختلف از طریق اجرای صحنه ای، آماده سازی آلبوم، رسانه و&#8230; در پی ابراز وجود هستند. اما با وجود تعداد بسیار زیاد آنان، متاسفانه با خواننده ای باشکوه، به ندرت روبرو می شویم. خواننده ای که در عین توانایی هایش در امر خواندن و اجرا، بتواند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/05/b4.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/05/b4.jpg" alt="" title="b4" width="292" height="295" class="alignleft size-medium wp-image-168" /></a></p>
<p>در حال حاضر، خوانندگانِ بسیاری در ایران به اشکال مختلف از طریق اجرای صحنه ای، آماده سازی آلبوم، رسانه و&#8230; در پی ابراز وجود هستند. اما با وجود تعداد بسیار زیاد آنان، متاسفانه با خواننده ای باشکوه، به ندرت روبرو می شویم. خواننده ای که در عین توانایی هایش در امر خواندن و اجرا، بتواند در زمان طولانی زبان و گفتاری مشترک با مردم اش برقرار کرده و همچنین بتواند ویژگی های متمایز خودش را تا نقطه ای حفظ کند که نه فاقد کیفیت آگاهانه ی هنر شده و نه نقش شخصیت فردی اش را از دست بدهد. باید در نظر داشته باشیم که خوانش آواز در ادامه ی کیفیت حنجره، آفریده ی خودِ فرد نیست بلکه برآمده از نظام طبیعت است. نتیجتاٌ آن شکوهی که زبان مشترک را می سازد، صرفاٌ نه با تکیه بر توانایی حنجره، که به شعور و درک آوازخوان از همسان سازی خود با اجتماع و دنیای موسیقی پدید می آید.<br />
منظور از شکوه آواز و آوازخوان، رسیدن به جهانِ مشترک ناخودآگاه خیال در رابطه با جامعه است که منجر به حل شدنِ ناسازگاری های واقعیت در عالم خیال می شود. اما به دلیل اشتراک دنیای خلوت خواننده با دیگران، آوازخوان باید بتواند توصیف و بیان اوضاع را به گونه ای انجام دهد که به واکنشی عمومی ختم گردد. در واقع آوازخوان، آرزوهای برآورده نشده ی گروهی بی شمار را بیان می کند. آوازخوان، می خواند و مخاطب با آواز به دنیای خیال جذب می شود که این هم نوعی رسیدن به آزادی است. در این صورت می تواند نیروی اراده ی وهم را بر واقعیت اعمال کند. این نوعی از برطرف ساختن ضعف انسان در مقابل طبیعت است؛ چرا که با پیچیده شدن روابط اجتماعی و بیان آن از طریقِ یک روشِ حسیِ مشترک، می توان به اندازه ای زیاد بر طبیعت تسلط یافت. متحد عمل کردن نیازمند یک رابطه ی مشترکِ حسی و مطمئن است. بیان آوازی با اتکا به نشانه های مشترک، جمع را تحریک می کند تا خود را به دنیای ساختگی بسپارند. دنیایی که سرشار از صداقت و سلامت است.<br />
نقشِ خواننده تا این جا اهمیت دارد که امین باشد و در چنین صورتی، اجرا و خوانش آواز و حتا خود آوازخوان، تبدیل به اثری شکوهمند می شود و آوازخوان، آوازش با شکوه خواهد بود.<br />
بندرت می توان آواز خوانانِ معاصر را در این جایگاه نشاند؟  بیان و اجرای آواز در موسیقیِ دستگاهی با گرایش های ایدالسیتی تنها می تواند باز تابِ بیان حال هنرمند باشد، بدین گونه که مُدام با ابزارِ نفوذ در اعماقِ ناخود آگاهِ ذهن تجسم بیابد. و به دلیل همان آموزه های ایدالیستی است که پیوند میان ِهنر و واقعیت ایجاد شده و  مسأله ی جداییِ آفرینش و زندگی مطرح و خواننده ای چون بنان اهمیت می یابد. به راحتی نمی توان خواننده ای این چنین را در تاریخ جستجو کرد که به چنین جسارتی درباره ی خود رسیده باشد که خود را فاش کند. چرا که با فاش شدن و بازگشت به سرچشمه ی خویش و بیان خود، می تواند شرایط جستجو را برای نسل بعد فراهم کند.<br />
سال های طولانی ست که خوانندگان ما با پنهان شدن به پشت خودشان، سایه های پروارشان زودتر از خود شرف یاب می شود و متاسفانه این بخش نیز به عنوانِ میراثی سینه به سینه در آواز ایران  لنگر انداخته است. </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=167</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آشنا چون کویر (۱)[درباره جلیل شهناز]/ ۱۳۸۶/تهران</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=163</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=163#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Apr 2012 19:56:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=163</guid>
		<description><![CDATA[بیان درونی¬ام را به واژه¬ی &#8220;آشنا&#8221; و &#8220;غریب&#8221; و تضاد میانشان اختصاص می¬دهم و در این¬جا از &#8220;آشنا&#8221; می¬گویم، چراکه درباره¬اش حرف¬های ناگفته¬ی بسیاری دارم. با گذشت سی سال از دوران موسیقایی¬ام و کشف صداهای متعدد و جستجوی مدام برای دستیابی آن¬چه غریب به نظر می-رسد، هنوز وقتی با خود خلوت می¬کنم به دنبال صدای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/untitled.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/untitled.jpg" alt="" title="untitled" width="227" height="165" class="alignleft size-medium wp-image-165" /></a>بیان درونی¬ام را به واژه¬ی &#8220;آشنا&#8221; و &#8220;غریب&#8221; و تضاد میانشان اختصاص می¬دهم و در این¬جا از &#8220;آشنا&#8221; می¬گویم، چراکه درباره¬اش حرف¬های ناگفته¬ی بسیاری دارم. با گذشت سی سال از دوران موسیقایی¬ام و کشف صداهای متعدد و جستجوی مدام برای دستیابی آن¬چه غریب به نظر می-رسد، هنوز وقتی با خود خلوت می¬کنم به دنبال صدای آشنا می¬گردم غالباً در پی این بوده¬ام که زیر و بالای هر آن¬چه را که غریب می¬ماند، از صدا، سکوت ـ زمان و مکان، غربت را بردارم و آشنایش کنم و نهایتاً از غرابت دوری کنم؛ باز گردم و هر آن¬چه آشناست را در مقابل بگذارم و بکوشم تا در آینده آن را ترسیم سازم.<br />
جلیل شهناز آن صدای آشناست که مرا در نیستی و پوچی، در بالندگی و سرافرازی همراهی کرده است. من افسار گسیخته¬ای بودم که در آغاز فعالیت¬های فردی¬ام، خود را با انرژی زمان تطبیق دادم و در میان این رمز و راز شورانگیز و البته بیشتر غم¬انگیز به سوی نگریستن و چشم پوشیدن هماهنگی برقرار کردم و البته فتنه¬هایش آن روی دیگر سکه بود. در این¬جا بهتر است بگویم که آن صدای آشنا لحظه¬ی آرمیدن را فراهم می¬ساخت و آن وقت فرصتی بود برای دیدار و شنیدار.<br />
بسیار زود متوجه شدم که میان آن¬چه ابزار اصلی من است (که آن صداست) نه تنها برای اغلب شنونده¬ها غریب می¬آید که حتی گاه برای خود من هم، و آن¬چه سریع عبور می¬کند همان &#8220;آشنا&#8221;ست. این بود که سکون را تجربه کردم و آن را میان خود و تار شهناز تقسیم کردم. به همین سبب است که آشناییم با این صدای به سال¬های دور باز می¬گردد. خیلی قبل تصور می¬کردم که اگر از این صدا نگریزم در مقابل¬اش شمشیر از غلاف بیرون کشم، اما هیچ گاه نه گریختم و نه چشم بستم.<br />
تنها یک شخص نیلوفری است که می¬تواند گوش بستاند و پس ندهد و آن را در دستانش بخواباند، انگار گهواره و شاید مادر!.<br />
در تنهایی من در آیینه نگاه می¬کنم و مدام تمثیل می¬بینم، آن¬ها را در ذهن جای می¬دهم تا درگیر تمام شنیده¬ها شوم چرا که نمی¬خواهم از آن بکاهم یا بیفزایم و یا فریب¬اش کنم.<br />
در همین ابتدا بگویم که اگر دور شوم و اگر کند؛ مصون نخواهم ماند. تنها یک رویای بیدار است و یک قهرمان که می¬کوشد پرواز را تجربه کند، سبک باشد و پشتیبان، انگار تاریخ می¬آید و می¬رود، خود زندگینامه است و هرآن¬چه او می¬بیند، غیرمستقیم میان چشمان ما می¬ایستد، آیینه-وار و همان تمثیل آوا و دنیا و اسطوره¬ی نغمه¬های پرشتاب. اسبی که از آواز می¬آید، می¬خواند، می¬ایستد و با ما حرفی دارد. از نور می¬گوید و بال-هایش که برفراز شهر تعبیر می¬شود. در این شهر و شب¬های نورانی¬اش همیشه صدایی برای بیداری وخفتن یافت می¬شود. &#8220;شهناز&#8221; است که مرا بیدار می¬کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=163</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مردان حرفه ای آواز (۳)</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=160</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=160#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 20:51:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=160</guid>
		<description><![CDATA[ما دنیایی پر ازدحام را چرخیده ایم. دنیایی سرشار از تراژدی های تودرتو و طبیعت همه ی ما را یک جا بلعیده است. گاه یادآوری می کند که به زیستن ادامه دهیم. از نو ببینیم، بشنویم و بخندیم! پس ناگزیر به ماندن ایم. با فراز و نشیب اش، درد و رنج وَ شادی های کوتاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/285548_1883461730975_1374313671_1638587_1212774_n.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/285548_1883461730975_1374313671_1638587_1212774_n-300x298.jpg" alt="" title="285548_1883461730975_1374313671_1638587_1212774_n" width="300" height="298" class="alignleft size-medium wp-image-161" /></a>ما دنیایی پر ازدحام را چرخیده ایم. دنیایی سرشار از تراژدی های تودرتو و طبیعت همه ی ما را یک جا بلعیده است. گاه یادآوری می کند که به زیستن ادامه دهیم. از نو ببینیم، بشنویم و بخندیم! پس ناگزیر به ماندن ایم. با فراز و نشیب اش، درد و رنج وَ شادی های کوتاه و دل انگیز وَ رنگ های محصور کننده اش.<br />
می خواهم شما را با شهود درونی تان و بی واسطه، به دنیایی سرشار از آوا و مملو از شادی فرا خوانم و یادآوری کنم این واقعیت ساده را که قرار است به سویِ دنیایی از عشق و خشنودی رهنمون شویم.<br />
تعداد اندکی از آثار موسیقایی این ویژگی را دارند که فاصله گذاری فرهنگ های شنیداری را از بُعد مکان و زمان خارج کرده و به اوج نشاط می رسانند. آنهم با درگیر ساختنِ شهودِ مخاطب از طریق لحن، بیان و اجرا وَ متورم ساختن تجربه های فردی نظیر خاطره، و این یادآوری که به جستجوی فراموش شده ها گام برداریم.<br />
وحید تاج، خواننده ی جوان ما، در اجرایی از تصنیفی قدیمی در آلبومی به نام &#8220;وکاپلا&#8221; پیشنهاد می کند که ذهن آلوده مان را با انعطافی بیشتر، به یک هم آغوشی دوباره با موسیقی سوق دهیم و در این بازگشت، شرط اول یک نزاع حقیقی با خود است و همچنین با آنچه که به اشتباه در آغوش گرفته ایم. باید از قواره ای که برایمان ساخته اند، خود را رها کرده و از زیر فشار سرسام آورِ رسانه ها دور شویم. &#8220;وکاپلا&#8221; کاری ست جمعی و ترکیبی از طبیعت به منزله حس، که جمعی کوچک آن را به ارمغان آورده اند. حنجره و آواهای مرتعش از آن به عنوانِ عناصری طبیعی و ذهنی و روایت های متعدد به عنوان جمع، که در عین استقلال فردی به سوی هم زمانی پیش می روند و اثری را به وجود می آورند که در عین نشاط و رویت زیبایی، ما را به یک بده بستان گسترده فرا می خواند. بیانِ وحید تاج، گوش حساس میلاد عمرانلو و شوق همراهان شان این گفت و شنود را به یک خرد تاریخی بدل کرده است.<br />
&#8220;وکاپلا&#8221; ثمره ی یک توطئه ی فرهنگیِ بی هویت نیست. از شعارهای سجده ی ملی گرایی هم دور می شود و به کمک جهان موسیقی می شتابد؛ جهانی که با موضع گیری های بیجا و قهرآمیز، فاصله ی بسیار دارد. دنیای موسیقی را می توان گاه با رویکردی مبتنی بر تجربه ای حسی مورد سنجش قرار داد و در این بیان حسی، نسبت هویت اصوات را در بخشِ ساختار و محتوا کاوید. در آواز ایرانی (دستگاهی)، روند اجرا به شکل غریزی مصون از خبط و خطا نیست و وفاداری به اصول، در چارچوب قواعد همان موسیقی، بیشتر از آن که زمینه ساز هویت باشد، مغلوب تعصبات حافظین و خادمین آن است و به جای این که در درون خود پرورده شده و پرتوافکن باشد، تاوان حرمت گذاشتن بی چون و چرا به گذشته را می پردازد. قرار نیست آنچه قبل از ما بوده، محو شود. بلکه می بایست آنچه باقی مانده است، استمرار داشته باشد. پیوستگی به گذشته نباید ما را از حل شدن در دوره ها دور کند. یعنی در خود ماندن نباید موضوع پیشروی را از بین ببرد.<br />
وحید تاج در اجراهایش، به گونه ای مستمر و پیوسته، جایگزینی را همچون محورهای جانشینی به کار می برد و به گونه ای باورنکردنی اجرایش را به تفاهم جمعی بدل می کند.  </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=160</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>برابری مقابل آزادی</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=157</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=157#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Apr 2012 08:44:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=157</guid>
		<description><![CDATA[برابری مقابل آزادی
تا آنجا که یادم می آید هوا خواهی و همگن ساختنِ آزادی و برابری، به قتل، وحشت و خشونت ختم شده است. آنچه فمنیست ها در پی آن هستند تا آنجا که به برابری خواست های اجتماعی منتهی می شود، ستودنی است. اما آنجا که  برابریِ مطلق میانِ مرد و زن مطرح [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/clocks.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/clocks.jpg" alt="" title="clocks" width="288" height="216" class="alignleft size-medium wp-image-158" /></a>برابری مقابل آزادی<br />
تا آنجا که یادم می آید هوا خواهی و همگن ساختنِ آزادی و برابری، به قتل، وحشت و خشونت ختم شده است. آنچه فمنیست ها در پی آن هستند تا آنجا که به برابری خواست های اجتماعی منتهی می شود، ستودنی است. اما آنجا که  برابریِ مطلق میانِ مرد و زن مطرح می شود، از آنجا که هم زنان و هم مردان هر یک دارای قابلیت هایی ویژه اند و در مواردی تواناتر نسبت به دیگری اند، نمی توانند در یک کفه قرار گیرند. بنابراین پیروی از تساوی پس از آگاهی به این جریان، خود نوعی مقابله با آزادی های فردی و تبعیت از آنارشیست و استبداد است. نوازندگان ارکسترهای سمفونیک در ابتدای شکل گیری شوروی کوشیدند تا رهبران ارکسترها را بر کنار کنند، چرا که در پی آزادی مطلق بودند و این نوع خواست از آزادی – که هر فرد به خواسته ی خود آن گونه که دوست دارد دست یابد، مخالفت با اقتدار و بسیار خطرناک است. آزادی یک مفهوم کلی نیست. در هر جا و هر شرایط، تعریفی خاص دارد. به عنوان مثال در حوزه ی داوری موسیقی، اینکه همه ی افراد حق دارند آثار هنری را رد و یا تأیید کنند که از حوزه ی نظرگاه  فردی خارج شده باشد، نوعی استبداد در نظر خواهی است. دریافت و واکنش عموم از موسیقی بسته به مقدار درک و شناختشان از مبحث علم موسیقی و احاطه شان به زیبایی شناسی به  وسعت تاریخ، جغرافیا و انواع موسیقی دارد. نتیجتاٌ آزادی عموم در شناسایی خوب و بد موسیقی و صدور حکم، بسیار مصیبت بار است. معمولاٌ سوء استفاده های شریرانه از چنین مباحثی در کشورهای توتالیتر که خود را مدافع آزادی هم می دانند، رخ می دهد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=157</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دردِ بی دردی</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=154</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=154#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 11:31:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=154</guid>
		<description><![CDATA[من به هر روشی با آنچه که نادرست باشد مقابله می کنم، تمام تجربیاتم را به کار می گیرم، حافظه ام را مرور می کنم و اگر قرار باشد طغیان کنم ضربه را خواهم زد. پذیرش هر چیز به صرف اینکه بخشی از آداب و رسوم ماست، بی معنی است. چرا که می تواند بخشی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/2121.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/2121.jpg" alt="" title="2121" width="142" height="192" class="alignleft size-medium wp-image-155" /></a>من به هر روشی با آنچه که نادرست باشد مقابله می کنم، تمام تجربیاتم را به کار می گیرم، حافظه ام را مرور می کنم و اگر قرار باشد طغیان کنم ضربه را خواهم زد. پذیرش هر چیز به صرف اینکه بخشی از آداب و رسوم ماست، بی معنی است. چرا که می تواند بخشی از سنتِ ارتجاعی و مخالف تکامل و پیشروی باشد. همین پذیرش های بی منطق ما را گرفتارِ فراموشی کرده است. جنبش انسان یکی از مهم ترین عوامل تجلی اندیشه ها در روند بحرانِ قدرت بوده است. تابوها انسان را افسون کردند و آنها را به پذیرش بی چون و چرای قوانین افسون شده وا داشتند. ذهن فریب خورده ی بشر هنوز هم دستش به پیشگاهِ بانیانِ قدرت دراز است و تن به هر شکنجه ای می دهد. هنوز هم ذوق جوامع در گروِ آسان پذیری و ابتذال و جهل است و مدیحه سرایی با روی گریان هم یکی از دلمشغولی یشان. درد اصلی ما نداشتن حافظه ی تاریخی است. درد ما دردِ از آنِ خود نبودن است و این درد ها در حال حاضر به هیچ کاری نمی آید. چرا که از دردِ بی دردی در عذاب اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=154</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>به یاد جانی</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=135</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=135#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Apr 2012 19:15:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=135</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;جانی&#8221; یکی از عزیزترین دوستانِ دوران کودکی من بود، این عکس چند ماه پیش از کوچ اوست. محبت اش بی دریغ و بی جهت و صادقانه بود. هیچ وقت نه از من و نه از هیچ کسِ دیگری تقاضایی نداشت. چشمان اش نمی دید اما تعابیرش از دنیا و انسان بسیار زیباتر از خودِ واقعیت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/p-441.jpg"><img src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/p-441-300x177.jpg" alt="" title="p-441" width="300" height="177" class="alignleft size-medium wp-image-151" /></a>&#8220;جانی&#8221; یکی از عزیزترین دوستانِ دوران کودکی من بود، این عکس چند ماه پیش از کوچ اوست. محبت اش بی دریغ و بی جهت و صادقانه بود. هیچ وقت نه از من و نه از هیچ کسِ دیگری تقاضایی نداشت. چشمان اش نمی دید اما تعابیرش از دنیا و انسان بسیار زیباتر از خودِ واقعیت بود، در واقع چنان بود که باید می بود. جانی از آن دسته از انسان های روزگار بود که دم و بازدمش هوا را آلوده نمی کرد.<br />
چرا همیشه احساس می کنم آدم هایی مانند جانی تا جهان پا بر جاست، خواهند بود. انسان در ابتدای خلقت همراهِ خود شرف و خواست های بزرگ را آورد که عظمت شان هم در توقع شان از آزادی بود. تابو انسان های بزرگ مهربانی و مهرورزی است و آنچه آنان را همانند آینه صاف و زلال نگه می دارد بردباری یشان در برابر سرنوشت است. جانی نابینا بود و نیمی از تن اش بی حرکت اما آزاده بود و تنها به مهر می اندیشید، یادش گرامی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=135</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>هرج و مرج</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=131</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=131#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 22:18:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=131</guid>
		<description><![CDATA[
بعضی ها با تکیه بر این نکته که حق دارند سلیقه خودشان را داشته باشند به خود هم اجازه میدهند که حتی در حوزه های علم و فن نیز حکم صادر کنند. که این دیگر از مبحث سلیقه خارج است و نوعی بلاهت. همین گروه متأسفانه نمی دانند بخش مهمی از هنر را علم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/avijehsoft-2025.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-145" title="avijehsoft-2025" src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/avijehsoft-2025.jpg" alt="" width="142" height="200" /></a></p>
<p>بعضی ها با تکیه بر این نکته که حق دارند سلیقه خودشان را داشته باشند به خود هم اجازه میدهند که حتی در حوزه های علم و فن نیز حکم صادر کنند. که این دیگر از مبحث سلیقه خارج است و نوعی بلاهت. همین گروه متأسفانه نمی دانند بخش مهمی از هنر را علم و مبانی آن تشکیل می دهد. این فاضلانِ مدعی سلایق به خصوص در حوزه ی هنر و سیاست از خر شیطون پایین نمی آیند و اظهاراتشان چشم دشمن را هم کور کرده است. اتفاقاٌ همین ها هوادار هر یاوه گویی هستند و برای هر مُغلق نویسی مرحبا می فرستند و چون فرق خوب و بد را نمی دانند، هر زمان که به بن بست می رسند موضوع نسبیت را پیش می کشند و می گویند خوب و بد وجود ندارد. جهان بر اساس تفاوت، تناقض و معکوس ساخته شده است( شب و روز- سفید و سیاه - سرما و گرما و &#8230;) و در چنین شرایطی تصور کنید که اگر همه اهالی موسیقی مثل این پدیده های نو ظهور!( همای و نامجو) فالش می خوانند و فالش می نواختند بزرگانی چون فیثاعورث و &#8230; نتیجه ی محاسباتشون این می شد که ما مثلاٌ نمی دانستیم مادرمان که به فرنگ سفر کرده در باز گشت به وطن، پروازشان کی به زمین خواهد نشست؟! چرا که سرعت هواپیما را بر مبنای سرعت صوت می سنجند و امثال ما با تأیید همان پدیده های نو ظهورِ نوعی، فلاسفه را به اشتباه می انداختیم و نتیجه اینکه به هم ریختن زمان  و نسبت زمان، میانِ سرعت کیهان و سرعت صوت ناشی می شد از افاضات همان بعضی ها که هنوز هم از منبر خود پایین نمی آیند. خوش به سعادت ما که بزرگانِ علم، شرافت به خرج دادند و سرنوشت آیندگان را به دست هر آسان پسند و سست عنصری نسپردند. بنابراین کسانی که امروز پرچم دار هنر اند اگر قرار باشد در بخش مباحث هنر که متکی بر مبانیِ علمی است، معیارِ پژوهش و محاسبات شان را برکف زدن ها و احسنت های عموم بگذارند و تمام قوانین هستی را زیر پا بگذارند، می شود همین هرج و مرجی که اکنون گریبانِ همه ی ما را گرفته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=131</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مردان حرفه ای آواز ایران (۲)</title>
		<link>http://peymansoltani.com/blog/?p=125</link>
		<comments>http://peymansoltani.com/blog/?p=125#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 17:45:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>peysol</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://peymansoltani.com/?p=125</guid>
		<description><![CDATA[خوشبختانه صدیق تعریف جزو آن دسته از خوانندگان موسیقی نبوده که یه شبه بر فراز بادبان های سرگردان سوار و فردای آن نیز به افقی سرنگون گردد. او در هر اجرا پرسشی جدید را به پیش می کشد و در ادامه امضایش را به آرامی و با اطمینان پای اثرش می گذارد.
آنچه در ذهن مخاطب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/picture_0491123.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-126" title="picture_0491123" src="http://peymansoltani.com/wp-content/uploads/2012/04/picture_0491123-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>خوشبختانه صدیق تعریف جزو آن دسته از خوانندگان موسیقی نبوده که یه شبه بر فراز بادبان های سرگردان سوار و فردای آن نیز به افقی سرنگون گردد. او در هر اجرا پرسشی جدید را به پیش می کشد و در ادامه امضایش را به آرامی و با اطمینان پای اثرش می گذارد.<br />
آنچه در ذهن مخاطب ، پس از رویت اجرای آوازی تعریف باقی می ماند، تصویر مشخصی از رمز گشایی نشانه های موسیقی یک قرن آواز دستگاهی است. به این صورت که گاه باد خبر می دهد که دریا آرام شده و گاه آنچه پشت چشمانت است، با نسیمی به آن سوی دریا روانه می شود. یعنی آوایی سراسر در ستایش انسان. از اینرو در پایه های روش شناسی اجراهای آوازی تعریف را می توان اجتماعی با نفوذ در میان غالب طبقه ها دانست.<br />
تجانسی که میان کشیدگی های حروف بلند و فشردگی تحریرهای آوازی اش وجود دارد، نشانه ای از زیر و بالای درون یک جریان مداوم اجتماعی است. بدین گونه که مجری قرار است در آواز، سطحی نمادین را با سطحی تخیلی و واقعی به صورت عینی نشان دهد و معنایی از واژه به تصویر را فراهم آورد. چرا که امور نمادین و تخیلی در تضاد با یکدیگر، وقتی هم زمان بکار می روند تمایز ناپذیرند و به این صورت است که صدیق تعریف ، لحن اش در آواز را با یک ساختار فرهنگی نمادین متولد می کند و به این ترتیب ، زبان آوازی اش به درک تفاوت نزدیک می شود. <span id="more-125"></span></p>
<p>آوای انسان زمانی که با کلام همراه می شود و از نشانه شناسی زبان پیروی می کند، جدا از منظر موسیقایی و فرکانس ها و نسبت فواصل به یکدیگر، مسئله ی خوانش ، بیان حروف و تاکید آنها و نهایتا «وحدت کلمه» را نیز پیش می کشد.<br />
غالبا آوازهایی که در موسیقی دستگاهی ایران به اجرا در آمده اند با تشویش و منش و بی نظمی همراه نبوده است و زمانی که آواز خوان بر اثر خوانش های متزلزل ارتباط خود را با مخاطب اش از دست می دهد، دیگر نمی توانند به یک زبان گفتگو کنند و دن کیشوت های آواز تنها می مانند و زیگورات ها به دست خود آوازخوانان ویران می شوند.<br />
خوانندگان آواز ایران یک نسل پس از اولین خانواده ی فراهانی با تکیه به شعر و تاریخ مقتدر شعر کهن فارسی، خود را به بالای محفل می کشاند و سعی می کنند از نوازندگان برای ساخت برج های بابلی به عنوان صنعت گر استفاده کرده تا هرچه سریع تر بر بالای برج و دستیابی به قدرت و بابلیگری اقدام کنند و همانا که در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و به تعبیری آواز خوان امروز خود را خدا می پندارد. نتیجه ی این فاصله گزاری و طلب قدرت با مفهوم معجزه ی گفتگو بسیار متفاوت تر از معجزه ی « خدا – زن – زبان» است .<br />
تشویش زبانی در روایات یوحنا، ثمره ی گناهی دسته جمعی و تجاوز بابلیان است. پس پراکندگی آدمیان از آن پس با اغتشاش و فاجعه ی زبانی و درهم ریختگیِ روابط جنسی همراه می شود و نمونه هایی چون ضحاک ، سمبل و مظهر آشفتگی آسمان و زمین می گردند، چرا که در طلب قدرت و وحدت کلمه اند. بسیاری از آواز خوانان امروز ما آنقدر بر بالانشینی خود تاکید می کنند و نوازنده را شی واره در زیر دست قرار میدهند تا خود را به عنوان مظهر قدرت - البته با غلبه و تسلط بر آنان - همه را به تصرف خود در آورند. بخش مهمی از این تصور در آشفتگی زبان و تصور خوانندگان نهفته است.<br />
هر هم نشینی و هم جواری ساز و آواز باید به صورت توُ در توُ و همسان و یگانه انجام گیرد. هر دو باید در یکدیگر حل شوند و هر دو انعکاسی از دیگری باشند . چرا که پرسش رو در رو دلالت به آمیختن و هم سوُ بودن نیز دارد. اهورا مزدا و اهریمن هر دو هم ریشه ای مینوی دارند. چنان که در یسنه گفته شده است «&#8230; در آغاز، آن دو ] اهورا مزدا و اهریمن [ مینوی همزاد و در اندیشه و گفتار و کردار- یکی نیک و دیگری بد- با یکدیگر سخن گفته اند. »</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://peymansoltani.com/blog/?feed=rss2&amp;p=125</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>

